شخصی تعریف می کرد، با ايشان رفته بوديم ساوه كه فكر مىكنم مهمان مرحوم ساوهاى بودم كه نزديك صد سالش بود كه از دنيا رفت، گفت با اتوبوس برگشتيم بياييم تهران، شايد 10 فرسخ مانده بود به تهران، به من گفتند كه مغرب شرعى شده. شما برو از راننده تقاضا كن كه نگه دارد و من پياده شوم نماز مغربم را بخوانم بعد برويم.رفتم به راننده گفتم، اين مسافر آيت الله خوانسارى است، شما ترمز كنيد ايشان همين جا در بيابان نماز مغربش را بخواند. راننده گفت برو به اين شيخ بگو وقتى رسيدى به خانه نمازت را بخوان. رفتم به آيت الل
برچسب:
نویسنده: زهرا نعمتی
تاريخ: شنبه
8 آذر
1404 ساعت: 8:48